تبليغاتX
گیلاس وحشی

گیلاس وحشی

درباره تئاتر و چیزهای دیگر

۱)  دیشب دزد خانه ام را برد

     مرا ببخش

        در خواب تو بودم.

۲)   از کلاغ بام خانه ات

       سراغم را نگیر

       برای تکه صابونی

                             سیصد سال دروغ میگوید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 18:31  توسط رضا یاوری  | 

امروز اعدام خواهم شد.حضور تو قانونی است.بچه ها مشتاقند که زودتر بمیرم.قیافه خوبی ندارم. میترسم!راستی من فندکم را جا گذاشته ام.برای کشیدن اخرین سیگار اتشی ندارم.تا بحال برایت کار خوبی نکرده ام.هروقت می خواستم دوستت بدارم پلیس پیدایش شد.اما امروز روز اخر است و میخواهم دوستت بدارم. پلیس اینجاست ودستانم را محکم بسته اند دهانم باز نمیشود!ولی بچه ها منتظر اند که زودتر دوستت بدارم!...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 21:0  توسط رضا یاوری  | 

تصمیم دارم بازی استرینبرگ نوشته (فردریش دورنمات) ترجمه (استاد حمید سمندریان )را با همکاری انجمن نمایش استان نمایشنامه خوانی کنم.فعلا درباره نقش خوانان تصمیم نگرفتم ولی بعد از تعطیلات تمرین را اغاز خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 19:14  توسط رضا یاوری  |